تبليغاتX
آزاد - روی سیهم سپید بادا
شاعر نی ام و شعر ندانم که چه باشد ××× من مرثیه خوان دل دیوانه خویشم
 

نمی دانم امشب چه می گذرد برمن و ما و نمیدانم چه خواهد شد

ولی نگاه خداوند را خواستارم.  هرچند بسیار بسیار  من از او دورم

ولی امید به نزدیکی ایشان دارم.

 و اینکه امشب :

عشق در محراب خون غرق علیست

سجده گاه تیغها فرق علیست

راستی 

اگر یادتان بود و باران گرفت

                     .................. دعایی به حال بیابان کنید

بی مناسبت ندیدم این شعر فروغ را و خودتان زحمت دنبال کردن نشانه هایش را متحمل شوید:

 

بر روی ما نگاه خدا خنده میزند
هر چند که ره به ساحل لطفش نبرده ایم

زیرا که چو زاهدان سیه کار خرقه پوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا

نام خدا نبردن از آن به که زیر لب
بهر فریب خلق بگویی خدا خدا

ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت

او میگشاید، او که به لطف و صفای خویش
خاک درون سینه ما را ز غم سرشت

طوفان طعنه ، خنده ی ما را ز لب نشُست
کوهیم و در میانه دریا نشسته ایم

چون سینه جای گوهر یکتای راستیست
زینرو به موج حادثه تنها نشسته ایم

آن آتشی که در دل ما شعله می کشید
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود

دیگر بما که سوخته ایم از شرار عشق
نام گناهکاره ی رسوا نداده بود

بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
در گوش هم حکایت عشق مدام ما

"هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما "

 

با امید به  دلی صاف  . . . . . . . . .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 17:28  توسط  آزاد  |