تبليغاتX
آزاد - فوتوغراف 2
شاعر نی ام و شعر ندانم که چه باشد ××× من مرثیه خوان دل دیوانه خویشم
سلام

در مسیر عبور از زندگی گاه و بیگاه دلمان چیزهایی و کسانی میبیند که بی تردید در تمامی طول زندگی هرگز تکرار نمی شوند و این سخت عذاب آور است.

زندگی مسلما تکرار پذیر نیست در همه مشخصاتش و این خود فلسفه وجودی ثبت کردنش است. عمر  تکرار پذیر نیست پس سعی میکنیم بهتر ببینیم .

 ------------------------------------------------------------

 

بهار شد

بهار شد

وطن چو لاله زار شد؟

شد؟

فکر معقول بفرما

گل بی خار کجاست !؟

- جایی همان پای شقایقها دیدمش -

 

ملخ  آبی دوست داشتنی کیوان اینا

با نام مستعار فیروز

( گیلان- ۱۳/۱/۸۷ - صومعه سرا )

-------

از راست :

نازنین و دینا

نازنین هنوز نمی داند مادر در کماست و ۱۱ فروردین می پرد

 

 (نوشهر-خانه پدری- نوروز ۸۷)

-------------------------------------------

چرا در عزا و عروسی تو را سر می برند؟

-- بزک کرده اندت که مسلخ نشانت کنند

بزک کرده اند تا کبابت کنند

بزک کرده تا پیش پای شگون

بریزند خون

و در چشم بد چشم

خلانند خاری و راحت شوند

(تهران - فروردین ۸۷ )

 

کباب همان گوسفند نیست !

هدف شصت پای بنده بوده به ظاهر !

---------------------------------------

نرو !

مگر نمیدانی وقتی می روی تاریک می شود

و می ترسم از تاریکی!

نرو - تورا جان مادرت نرو ـ

گریه ام می گیرد ها !

(همین چند وقت پیش ـ شهسوار )

-------------------------------------------

زلال !

همین و  تنها همین !

 

با امید به دلی صاف . . . . . . .

و همینطور روزهایی بهتر

بهتر از این می شود زیاده قربانت جان !

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 1:58  توسط  آزاد  |